تبليغاتX
بی نام و نشونی

بی نام و نشونی

بی نام و نشونی

 این روزا احساس خیلی خوبی دارم


لیدا بهم زنگ زد.من نطمئنم که هنوز هم دوستم داره


چند نفر هستن که دارن بهم فشار میارن که پا پیش بذلرم ولی


من دودلم.نمیتونم تصمیم بگیرم


نمیدونی چقدر از شنیدن صدای نازت خوشحال شدم


دوست دارم برم مشهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 13:2  توسط حامد  | 

سلام


این روزا به همه حسودیم میشه.اون "چیزی" که بین من و تو بود خیلی


قشنگتر و محکمتر و حقیقی تر بود ولی نمیدونم چرا نتونستیم کاملش


کنیم.


مشکل من الان اینه که نمیتونم به کسی دل ببندم.واقعا دست خودم


نیست.هرکی رو که میبینم ناخودآگاه با تو مقایسه میکنم.


دلم واسه شنیدن صدات تنگ شده.آخه این چه احساسیه که نمیتونم


از شرش خلاص بشم؟


من که چیزه زیادی نخواستم؟


چرا اینقدر دیر فراموش میکنم؟


یعنی کسی وجود داره که بتونه منو عاشق کنه؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 11:12  توسط حامد  | 

بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم

                          با من از تنم خودی تر تو تمتمه کس و کارم


نمیدونم این چه عشقیه!چرا هنوز نتونستم فراموشت کنم؟


نمیدونم تو احساست چیه؟تو هم هنوز به من فکر میکنی؟


دیگه نمی تونم عاشق کسی بشم.همش در حال مقایسه ام


همه رو با تو مقایسه میکنم.دست آخر هم با یه فاصله زیاد


همه از تو عقب میفتن

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 20:34  توسط حامد  | 

برای تو فقط برای تو و دیگر هیچ

امروز بعد از یه مدت طولانی ناخواسته عکستو دیدم.


نمیدونم چه احساسیه فقط میدونم خیلی سخته.خیلی سخته کسی رو که عاشقشی


رو نتونی ببینی .نتونی صداشو بشنوی . نتونی بهش بگه که چقدر دوستش داری


نتونی دستاشو بگیری.


وای خدای من


چقدر احساس ضعف میکنم خیلی ضعیفم در مقابل این همه عشق


اون رفته و منو تنها گذاشته و من هنوز دارم به اون فکر میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 0:16  توسط حامد  | 

سلام عشقم


امیدوارم حالت خوب باشه


دلم واست یه ذره شده


دوست دارم صدای قشنگتو بشنوم


وقتی میگفتی "سلام" با اون لحن قشنگت


واااای


یعنی میشه بازم صداتو بشنوم؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 0:47  توسط حامد  | 

میخواستم خوشبختت کنم.


میخواستم باهم یه زندگی خوب بسازیم.


یه پسر مثل باباش سبزه . قد بلند چشمهاش هم مثل مامانش خوشکل باشه.


میخواستم خانوم خونه من باشی.


میخواستم خاک زیر پات باشم.


میتونستی خانوادتو راضی کنی.


خودت نخواستی لیدا

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 1:51  توسط حامد  | 

امروز والنتاین بود


من به کی تبریک بگه.


تو که جوابه منو نمیدی


ولی من به تو تبریک میگم.


تنها کسی هستی که لیاقتشو داری


Happy Valentine My Love

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:46  توسط حامد  | 

ازت دلخورم


روز تولدم بدترین روز عمرم بود.


گریه کردم...از ته دل .... با صدای بلند.شما بهش میگین زاری.


هیچ جمله ای نمیتونه بدیه اون روز رو توصیف کنه.


دلخور بودم ازت.


الان نیستم


انتظار زیادی داشتم.دلیل نداشت تولدمو تبریک بگی.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:36  توسط حامد  | 

نمیدونم یه روز حرفامو میخونی یا نه.

نمیدونم الان که من دارم مینویسم داری به من فکر میکنی یا به کس دیگه ای

نمیدونم وقتی دلت میگیره با کی حرف میزنی

نمیدونم کی هست اون کسی که میتونه تورو آروم کنه

نمیدونم وقتی اسم منو میشنوی چقدر دلت میترکه

نمیدونم وقتی شبها پای کامپیوترت میشینی چندتا اشک از اون چشمای قشنگت سرازیر میشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:32  توسط حامد  | 

نمیدونم دلت واسم تنگ میشه یا نه


ولی من خیلی دلم واست تنگ شده.به خودم افتخار میکنم چون واقعا حس میکنم عاشقم


آخه کی میتونه مثل من تورو دوست داشته باشه؟همه حرفای عاشقونه دنیا رو من به تو


گفتم.کی میتونه مثل من قدر تورو بدونه؟


چرا با من نموندی؟میتونستی با مشکلات بجنگی.میتونستی


خودت نخواستی.میدونم که خودت نخواستی


اون روزی که داشتم بهت زده به چشمات نگاه میکردم حتی وقتی حرف میزدی صداتو نشنیدم


چون میخواستم یه دل سیر نگات کنم.


این روزا یادت منو تنها نمیزاره.دست خودم هم نیست.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:28  توسط حامد  |